Aziz's profileSO WHAT ? خُب، که چی؟PhotosBlogListsMore ![]() | Help |
|
SO WHAT ? خُب، که چی؟June 24 دریاب مرا ، دریاب
درياب مرا، درياب
درياب مرا که لمس عشق برايم رويای پر دردی گشته است و بوی نا آشنايی را در سرم می اندازد که برای در بر کشيدنش بايد تن به هزاران آسمان هم آغوشی ديگر دهم .با من از بلندای دودکش های نقره ای رنگ پالایشگاه بسیار بگو که رخساره ام سوخته از تابش آن گشته است. اما چشمانم از برای ديدارت همیشه به در است. به من خواهی گفت آری خواهی گفت که درد من درد عشق نيست !؟ درد آن کبودی ساليان دور است که در هنگام در پی باد دويدن با زمين هم درد شد چرخيد و چرخيد و ترا در آغوش گرفت..اين همان درد است نه؟ درد بازی با نور هايی که در ظهرهای کودکی بر حياط خانه مان می گسترد و من و پسر همسايه برای شنا در اين نورها با هم می جنگيديم از همان زمان بود که ياد گرفتم برای رسيدن به تو بايد اول باشم اول... من از ستون سبز رنگ کودکيهایم در حياط خانه هر روز به شوق رسيدن به تو بالا می رفتم ..من هنوز هم دلتنگ گلدانهای حسن يوسف مادرم هستم که در هوای تو مرا مست و ديوانه می کردند .وقت رفتنت اين من بودم که ترا از ياد بردم , نه گمان کنم ياد مرا از ياد برد و حالا از هجوم باور تو دوباره يادم را زنده کرده ام دوباره . درياب مرا درياب 2 تیرماه 1388
September 27 ماهیها تشنه اند ...ماهی های تشنه ... (یک طلوع به یاد ماندنی) نیزه های زرین خورشید امواج دریا را خراش میدهند. نوسان این خراشها تا ساحل ادامه دارند. این یک سفر بیاد ماندنی است از: " آب و نور " ماهیگیران کوشنده ، قایق هایشان را به قلب دریا میرانند. وزش نسیم صبحگاهی و آوای مرغان دریائی. گوئی بامدادی دلنشین است و مناسب ترین وقت برای صید . اینجا رقابتی سخت میان پرندگان و ماهیگیران است ! بر سر ماهی ها . پنجه ی تورهای ماهیگیری در آب وفرود پرنده بر امواج.
" تورها سنگین و منقار ها پر"
خورشید بالا میرود. ماهی ها به عقب میگریزند و صیادان به ساحل باز میگردند.
" بامداد هر سه در آغوش یکدیگر و نیمروز فراق و جدائی"
خنده و رضایت ماهیگیران از یک روز آرام دریا . ماهی های شکار شده اما، تشنه روی ماسه های داغ و در جنب و جوشی بی امان. چشم هایشان به قلب دریا، قلب هایشان به عشق آب و صدها دهان نیمه باز امیدوار. تنها چند قدم فاصله است. حتا گاهی برخورد امواج با تن خسته شان.
چند ماهی خوشبخت و دیگران لب تشنه ! و پایان یک روز دیگر و فرجام رقابتی دیگر میان ماهی و صیاد.
(بازگشت نور به خورشید )
هوا تاریک، صدای حشره ها و تلاطم امواج دریا.
" خورشید ، ماهی و صیاد "
هرسه در خواب. ماهی در خواب صیاد و صیاد در خواب ماهی !
تابامدادی دیگر ، تا آغازی دیگر و تا رقابت و تکاپوئی دیگر...
6 مهرماه 1387
September 14 شمع ها شعله میگیرند آیا ؟شمع ها شعله میگیرند آیا ؟
گفت می آید . و آمــد ! با خود آورد ، بقچه ای ا ز حرف . و پر کرد قوطی خالی تنهائی ام را، بر دست های سرد من ( هــا ) کرد. پوسته چسبنده بی کسی را از تنم کند، و بجای آن گلسنگ سبز تراوت پاشید. *** گفت می آید ، و آمــد . باخود آورد خاطره های گرم را ! و روان کرد خون یخ زده رگهایم را به درون کاسه زندگی . اما اکنون من ، سلول های کوچک گرد گرفته ام ، به یک خانه تکانی نیاز دارند. و طاقچه های مغزم ، که شمع های خاموش را محافظند . به یک شعله . مشت های بسته او ، جرقه روشنی را پنهان دارند آیا ؟
شهریور 1387 June 01 باز میگردی . . .
باز میگردی . . .
مانند آب چشمه جوشان ولی آرام ، روان و زلال و مثل گرمی يک لذت و چندش يک سرما با نفوذ.
چّه آبی و گزنده و چه سرد و خلنده ، و آنگاه در پائيز زرد به افق نزديک و نه دور از زيبائی ی زمان . با جان رفته ای ، وبی گمان بی جان نمی آئی .
بايد واژه ها را با انگشتان خاطره لمس کنی و به ژرفنای گذشته باز گردی و آينه گرد گرفته را با دستمال تراوت پاک کنی .
آنگاه خواهی ديد که چهره تو در آن پيداست .
بازميگردی وخورشید را با دستانت به روزهایمان می آوری .
و با هم و هميشه از نو ، آغاز ميکنيم .
یکشنبه 11 خرداد 1387
December 20 واژه های سکوتواژه های سکوت
مدتهااست که می خواهم حرف بزنم ٬ درد دل کنم. اماچه بگويم که جنس واژه هايم از سکوت است. باآنچه به گوش می نشيندوآنچه گويندفرق دارد٬ گاهی سکوت بهترين حرف است... اما حرف را با سکوت نمیتوان و نباید کشت. باید گفت تا پیش از مردن . که آنگاه سکوت برای همیشه است. نه حرکتی و نه حرفی. نه صدائی و نه نگاهی. چه باید گفت و چرا باید حرف زد؟ آنچه را فکر میکنی گفتنی است بگو و گمان مبر گوشی برای شنیدن نمی یابی . اگر ترس در اینست که تو را تأیید نمی کنند، و این بازدارنده تو است، بنویس! واژه ها را جلا بده و برق بینداز و کنار هم بچین و از آنها جمله ای بساز که هنر باشد. اگر تیر و کمان مینویسی تیزی تیر یادت نرود. و اگر ابر و باران ، نرمش و تراوت را با کلمات درهم بیآمیز. من دیگر جنس واژه هایم را از سکوت انتخاب نمیکنم. اگر از ابر تیره میگویم نه برای همیشه است. آنچه همیشه میماند ، خورشید است. که اگر سوزنده ، اما جانبخش است. بیا ، آغوش بگشا که تو خورشید منی. روشنی ات را به جان میخرم حتا اگر مرا بسوزانی.
29 آذر ماه 1386 Thanks for visiting! dont forget your comments. سپاسگزار دیدارتان هستم. کاش چیزی هم می نوشتید
|
||||||
|
|